چکیده: اعتقاد به معاد از بنياديترين آموزههاي دين اسلام است كه نهتنها در حوزهي عقايد نظري جايگاه ويژهاي دارد، بلكه در شكلدهي به رفتار و اخلاق فردي و اجتماعي انسان نيز نقشي اساسي ايفا ميكند. باور به معاد، انسان را از محدودنگري مادي رها كرده و رفتار او را در چارچوب مسئوليت در برابر خداوند و پاسخگويي در برابر اعمال خود معنا ميبخشد. از اين رو، اين اعتقاد ميتواند به عنوان سازوكاري دروني براي كنترل رفتار و تضمين پايبندي اخلاقي عمل كند. خواجه نصيرالدين طوسي، يكي از برجستهترين فيلسوفان و متكلمان اسلامي، در آثار خود كوشيده است ميان آموزههاي نقلي و عقل فلسفي پيوندي منسجم برقرار كند. وي باور دارد كه معاد، تنها يك حقيقت غيبي و اعتقادي نيست، بلكه اساس نظم اخلاقي و اجتماعي بشر است.اين پژوهش با رويكرد توصيفي–تحليلي و با تكيه بر منابع كتابخانهاي، به بررسي چگونگي و چالشهاي تأثير باور به معاد در انديشه خواجه نصيرالدين طوسي بر حيات فردي و اجتماعي انسان ميپردازد. در اين راستا، با استناد به آثار اصلي وي، بهويژه تجريدالاعتقاد و اخلاق ناصري، و با بهرهگيري از آيات قرآن كريم و روايات معتبر، نقش معاد در تهذيب نفس، كنترل اميال، شكلگيري فضايل اخلاقي و ساماندهي روابط اجتماعي تحليل شده است.يافتههاي پژوهش نشان ميدهد كه از ديدگاه خواجه نصير، باور به معاد با ايجاد ضمانت دروني براي التزام اخلاقي و تبيين عقلاني عدالت الهي، زمينهساز تعادل شخصيتي فرد و تقويت نظم و عدالت در جامعه است. بر اين اساس، معاد در انديشه وي، بنيان تربيت اخلاقي و يكي از اركان سامانيافتگي حيات فردي و اجتماعي انسان محسوب ميشود.