چکیده: پژوهش حاضر با هدف تدوين و اعتباريابي بسته والدگري در جهت بهبود بخشيِ لجبازي كودكان براساس آموزههاي منابع اسلامي انجام كه بهلحاظ روش اجرا، از نوع آميخته اكتشافي (كيفي- كمّي) ميباشد. در بخش كيفي، با استفاده از روش مطالعه كتابخانهاي و رويكرد تحليل محتوا برنامه آموزشي والدگري بر اساس منابع اسلامي تدوين شد. در بخش كمّي، از روش نيمهآزمايشي با طرح پيشآزمون- پسآزمون با گروه گواه استفاده شد. در اين پژوهش 30 كودك داراي مشكل لجبازي از طريق غربالگري بهصورت هدفمند و داوطلبانه انتخاب شدند. پرسشنامه در بين 93 نفر از مادران توزيع و پس از محاسبه نمره لجبازي، 37 نفر از كودكان داراي اختلال لجبازي شناخته شدند (كودكان داراي مشكل لجبازي منطقه 4 شهر تهران). از بين نمونههاي واجد شرايط، 30 نفر از مادران بهشكل هدفمند و داوطلبانه انتخاب شدند و بهصورت تصادفي در دو گروه آزمايش (15 نفر) و گواه (15 نفر) توزيع شدند. پس از استخراج مؤلّفهها و مفاهيم مرتبط، بسته آموزشي والدگري در قالب جلسات ساختاريافته (16 جلسه 90 دقيقهاي) تدوين گرديد. در بخش كمي، روايي محتوايي بسته با استفاده از روش دلفي و با بهرهگيري از نظرات متخصصان روانشناسي و روانشناسي اسلامي بررسي شد. شاخصهاي روايي محتوا (CVI) و نسبت روايي محتوا (CVR) براي مؤلّفهها و روشهاي آموزشي محاسبه شده و حداقل نمره قابل قبول براي CVR با توجه به تعداد متخصصان، 75/0 در نظر گرفته شده است.
بسته والدگري تدوين شده بر اساس آموزههاي منابع اسلامي توسط 8 متخصص روانشناسي كودك و نوجوان بررسي شد. ضريب محاسبه شده براي جلسات شانزدهگانه بر اساس معيارهاي ارتباط، اثربخشي و تناسب در بازه 750/0 تا 000/1 قرار گرفت كه اعتبار بسته تدوين شده را مورد تأييد قرار داده است. همچنين تغييرات نمرات گروهها در مؤلّفههاي كودك لجباز به ترتيب اندازههاي 260/0 ، 293/0 و 530/0 درصد، ناشي از اجراي بستهي والدگري بر اساس منابع اسلامي بوده است.
چکیده: چكيده
نسل جوان كه مراد دهه هشتاديها هستند و اكنون نوجوان و جوان شدهاند، نسبت به باورهاي ديني، پايبنديشان كمرنگتر شده است. از سوي ديگر اين نسل با چالشهايي مواجه است كه اگر حل نشوند، آسيبهاي جبرانناپذيري بر نهاد خانواده و جامعه ميزند؛ بر اين اساس بررسي اخلاقي و علمي چالشهاي نسل جديد، بسيار حائز اهميت است. اگر نسل جديد در جامعه و خانواده به اصول اخلاقي اسلامي پايبند نباشند، نه تنها در مسير صحيح خود قرار نميگيرند، بلكه از انواع آسيبهاي اخلاقي در امان نيستند. هدف اين تحقيق، بررسي چالشهاي نسل جديد در پذيرش باورهاي مذهبي و تحليل اخلاقي چالشها است. طي بررسيهاي انجام شده كه با توجه به روش توصيفي- تحليلي صورت گرفته، اين پژوهش توانسته به نتايج مهمي دست يابد؛ نظير اينكه چالشهاي اخلاقي نسل جديد از جمله شك و ترديد، ظاهربيني، وسوسههاي شيطاني، بياعتنايي، اضلال، مكر و نيرنگ و ... بررسي شد. از سوي ديگر، راهكارهايي كه بايد پيش از هر چيز ديگري روي برنامههاي ديني اين نسل جديد كار شود، بيان شد؛ نظير راهكارهاي ارتباطي- گفت و گويي، تربيتي- روانشناختي و ... گفته شد. اميد است كه با اين راهكارها بتوانيم نسل جديد را از چالشهاي پيش رويشان محفوظ نگه داريم و اعتقادشان را مستحكم نماييم.
واژگان كليدي: اخلاق اسلامي، باورهاي ديني، چالشهاي نسل جديد، ظرفيتهاي اخلاق اسلامي، راهكار تربيتي- روانشناختي.
چکیده: سوره الرّحمن با آغاز نام خداوند به صفت رحمت، منظومهاي از نعمات الهي را در قالبي هنرمندانه، تقابلي و تكراري به تصوير ميكشد. اين سوره با محوريت رحمت الهي به ترسيم نعمتهايي ميپردازد كه هم زمينياند و هم محسوساند و هم معرفتي. مصاديق نعمات در سوره الرّحمن، با دقّتي بلاغي انتخاب شدهاند تا هم جنبه مشترك ميان جن و انس را پوشش دهند و هم ظرفيتهاي خاص هر يك را مخاطب قرار دهند. بدين جهت توانسته پيوندي زنده، هدفمند و چندلايه ميان مصاديق نعمات و مخاطب برقرار سازد. اين پيوند در عمق معناشناسي سوره جاري است. شايان ذكر است كه نعمات الهي در سوره الرّحمن كه ساختار سوره را شكل مي دهد، بر پايه شبكهاي از تقابلها بنا شده است؛ در قالب انواعي چون سلب و ايجاب، تضاد، تضايف، عدم و ملكه و غيره. كاركرد اين تقابلها به عنوان يك «روش تربيتي» در ساختار سوره آشكار است. روشي كه حقيقت را از طريق نسبتها آشكار مي سازد و مخاطب را از سطح مشاهده به سطح انتخاب ميكشاند. اين همان حكمت الهي در بهرهگيري از تقابلهاست. به ديگر سخن يعني تربيت انسان از طريق مواجهه با نسبتها، نه از طريق گزارشهاي يكسويه. با توجه به اين مهم، پژوهش حاضر با بهره گيري از روش تحقيق توصيفي و تحليلي سعي نمود تا ابتدا نعمات الهي را در سوره الرّحمن مورد بررسي قرار داده و چينش گزارههاي تقابلي را مطالعه و تجزيه و تحليل نمايد. و در گام بعد كوشيد تا به سوال اصلي تحقيق يعني حكمت تقابل تحديث نعمتهاي الهي در سوره الرّحمن چيست؟ پاسخ دهد. نتايج بدست آمده نشان داد كه تقابل در ساختار نعمات الهي در سوره الرّحمن، پيوند رحمت و عدالت را نه در قالب گزارههاي نظري، بلكه در قالب تجربه معنايي و تربيتي تشريح مي سازد.
چکیده: دعاي جوشن كبير، به دليل ويژگيهاي ساختار زباني، آوايي و معنايي ممتاز يكي از متون دعايي برجسته شيعه و سرشار از ظرافتهاي سبكمند است. با وجود پژوهشهاي متعدد در محتواي اين دعا، بررسي علمي و دقيق سبك زباني آن بهويژه از منظر سبكشناسي لايهاي كمتر مورد اهتمام قرار گرفته است. مسئلهي اصلي اين پژوهش، تحليل لايههاي آوايي، واژگاني و نحوي اين دعا به منظور تبيين نحوهي خدمترساني عناصر زباني به انتقال معنا، تأثير عاطفي و زيبايي هنري متن است.
پژوهش حاضر با رويكردي توصيفيـتحليلي و بر مبناي چارچوب سبكشناسي لايهاي سامان يافته است. دادهها از طريق مطالعهي كتابخانه اي و تحليل محتواي متني گردآوري شده و با تكيه بر منابع زبانشناسي، بلاغت و علوم قرآني، مؤلفههاي سبكي در سه سطح دستهبندي گرديدهاند. هدف اصلي پژوهش، كشف ظرافتهاي هنري و زباني اين دعا و نشان دادن پيوند ميان زيباييشناسي لفظي و معنوي در ساختار آناست. اين تحقيق ميكوشد تا با تحليل سبك در سه لايهي زباني، جايگاه اين دعا را در ميان متون ديني تبيين كند و راهي نو براي درك زبان دعا و نحوهي تأثيرگذاري آن بر مخاطب بگشايد. از اهداف فرعي نيز ميتوان به بازنمايي موسيقي آوايي، شبكهي واژگاني و ساخت نحوي خاص اين دعا اشاره كرد. نتايج تحقيق نشان داد كه در لايهي آوايي، هماهنگي صداها، تكرار حروف و واژگان، و بهرهگيري از سجع و جناس، موسيقي دروني دلانگيزي ايجاد كردهاند. در لايهي واژگاني، بسامد بالاي واژههاي انتزاعي و الهي، ترادفهاي معنوي و تضادهاي هنري، غناي بياني دعا را دوچندان ساخته است. در لايهي نحوي نيز تنوع ساخت جمله، غلبهي فعل مضارع و تكرار افعال امري چون «خَلِّصْنَا» نشانهي پويايي و طلب مداوم رهايي است. در مجموع ساخت زباني دعاي جوشن كبير تصويري از پيوند عميق ميان زبان، معنا و تجربهي عرفاني ارائه ميدهد.
چکیده: مسارعت در خيرات از مفاهيم بنيادين اخلاق اجتماعي در قرآن كريم است كه در آيات ۵۷ تا ۶۱ سوره مؤمنون بهعنوان شاخص هويتيِ مؤمنان وارسته ترسيمشده است. اين آيات با ساختاري منسجم، الگويي جامع از ايمان، اخلاق و كنش اجتماعي ارائه ميدهد كه در آن مؤمنان نهتنها اهل عمل صالحاند، بلكه باانگيزهاي دروني و آگاهانه در خيرات پيشگام ميشوند. پژوهش حاضر با روش توصيفي ـ تحليلي و با بهرهگيري از تفاسير معتبر، به استخراج و تحليل منظومه صفات مسارعين در خير ميپردازد. بر اساس: ويژگيهاي شناختي و ويژگيهاي گرايشي، روشن ميشود كه زيربناي كنش مسارعين، معرفت توحيدي، ايمان قلبي راسخ، خشيت عميق الهي و باور يقيني به معاد است؛ مؤلفههايي چون «درك حضور دائمي خداوند»، «پرهيز از هرگونه شرك اعتقادي و عملي» و «اشتياق آگاهانه به خيرات» از مهمترين زير گفتارهاي اين بُعد به شمار ميآيند كه جهت دهنده تمامي رفتارهاي فردي و اجتماعي آنان است. در فصل سوم (صفات اخلاقي مسارعين)، بهويژه در گفتار اول: اخلاق فردي و گفتار دوم: اخلاق اجتماعي، تأكيد قرآن بر حالات دروني و ملكات نفساني مسارعين برجسته ميشود؛ ويژگيهايي همچون «اخلاص در عمل»، «تواضع و فروتني در برابر خداوند»، «خوف از عدم پذيرش اعمال»، «خود محاسبگي» و «تقواي عملي» در ساحت فردي و نيز «بخشندگي»، «مسئوليتپذيري اجتماعي» و «مشاركت فعال در امور خير» در ساحت اجتماعي، نشان ميدهد كه مسارعت در خير، رفتاري برخاسته از حضور قلب و التزام اخلاقي است، نه ظاهرسازي يا عادت. همچنين در فصل چهارم (صفات اجتماعي مسارعين)، بهويژه در گفتار دوم: صفات مسارعين در اجتماع، مسارعين بهعنوان كنشگراني فعال، اصلاحگر و هدايتمحور معرفي ميشوند كه از طريق «امربهمعروف و نهي از منكر»، «همياري و تعاون»، «رعايت حقوق عمومي» و «دعوت به وحدت و همبستگي»، خير را از سطح فردي فراتر برده و آن را به رفتاري پايدار در ساختار جامعه ايماني تبديل ميكنند. برآيند نهايي پژوهش نشان ميدهد كه «مسارعت در خيرات» در منطق قرآن، مفهومي صرفاً فردي يا عبادي نيست، بلكه الگويي جامع از حيات مؤمنانه ارائه ميدهد كه در آن بعد اعتقادي، اخلاق فردي و كنش اجتماعي در پيوندي عميق و معنادار به يكديگر متصلاند؛ الگويي كه ميتواند بهعنوان چارچوبي نظري و كاربردي براي بازخواني اخلاق فردي و اجتماعي و نيز طراحي الگوهاي تربيتي مبتني بر آموزههاي قرآن كريم در جوامع معاصر مورداستفاده قرار گيرد
چکیده: اين پژوهش با هدف شناسايي و تبيين شاخصهاي «انسان متعالي» از منظر قرآن كريم، با تكيهبر تفاسير و انديشههاي دو متفكر برجسته قرآني— علامه طباطبايي و آيتالله جوادي آملي—انجام شدهاست. انسان متعالي در اين پژوهش بهعنوان الگويي الهام گرفته از آيات قرآني و تبيينهاي عرفاني-عقلاني آنان، در محورهايي همچون توحيد پذيري، عدالتجويي، اخلاقمداري، عقلانيت، رشد معنوي، مسئوليتپذيري اجتماعي و پيوند جامعهمحوري در نظر گرفتهشده است. روش تحقيق بهصورت كيفي و تحليلي-تفسيري است و دادهها عمدتاً از منابع اوليه تفاسير «الميزان» و «تسنيم» و ساير آثار فكري اين دو انديشمند استخراج و مورد تحليل مضمونمحور قرار گرفتهاند. يافتهها نشانميدهد كه انسان متعالي در چشمانداز قرآنيِ طباطبايي و جواديآملي، موجودي است كه در عين پايبندي به عقل و وحي، در مسير تكامل وجودي خود سير ميكند و از طريق تقواي عملي، پاكي باطن و تعامل اخلاقي با ديگران، به كمال نزديك ميشود. اين پژوهش با تأكيد بر وحدت منظر قرآني در تبيين انسان، در عين تفاوتهاي روششناختي و تأكيدي ميان دو متفكر، نشانميدهد كه هر دو آنان انسان متعالي را نتيجه هماهنگي عميق ميان وحي الهي و عقل سليم ميدانند. اين چكيدهنگاري ميتواند زمينهساز بازتعريف هويت انسان مسلمان در عصر حاضر و همچنين طراحي الگوهاي تربيتي و اجتماعي مبتني بر قرآن باشد.
چکیده: اين پژوهش با هدف بررسي دقيق و روشنسازي حدود و الزامات حجاب شرعي از منظر فقه اماميه انجام شده است. در اين تحقيق، مباني فقهي، ادله قرآني و روايي حجاب در اسلام به دقت مورد تحليل قرار گرفتهاند.
بر اساس منابع معتبر فقهي، كيفيت و حدود پوشش زنان در سه وضعيت مختلف - برخورد با نامحرم، ارتباط با محارم (به جز همسر) و در حال اقامه نماز - به صورت تطبيقي بررسي شده است. يافتههاي اين پژوهش نشان ميدهد كه فقيهان اماميه بر پوشاندن تمام بدن به جز وجه و كفين (صورت و دستها تا مچ) در همه اين حالات اتفاق نظر دارند. اين پوشش، به عنوان يك اصل اساسي در فقه اماميه شناخته ميشود.
علاوه بر اين، تحقيق بر اهميت رعايت عفاف و پرهيز از جلب توجه به عنوان اصول مشترك در حجاب تاكيد ميكند. اين اصول، نه تنها در فقه اماميه، بلكه در ساير ديدگاههاي اسلامي نيز مورد توجه قرار دارند.
اين پژوهش، ضمن بررسي ابعاد فقهي حجاب، بر نقش مهم آن به عنوان يك مفهوم فرهنگي و ريشهدار در ساختار اجتماعي اسلامي نيز تاكيد ميكند. حجاب، فراتر از يك حكم شرعي، نمادي از هويت و ارزشهاي فرهنگي در جامعه اسلامي است و در شكلگيري هنجارهاي اجتماعي نقش بسزايي دارد.
کلمات کلیدی:حجاب شرعي، فقه اماميه، حدود حجاب، احكام حجاب
.
چکیده: آيتالله سيد ابوالقاسم موسوي خويي از چهرههاي برجسته فقه اماميه است كه مباحث فقه معاملات را در قالب درس خارج با اتكا به متن مكاسب شيخ انصاري سامان داده و تقريرات آن به قلم محمدعلي توحيدي تبريزي در كتاب مصباح الفقاهه في المعاملات گردآمده است. اين پژوهش با رويكرد كاربردي و روش توصيفي تحليلي به ترجمه و باز پردازي بخشي از جلد 1 در صفحات 237 تا 331 ميپردازد و واحد تحليل آن پاراگرافها و گزارههاي استدلالي متن است تا پيوند ميان دليل و نتيجه در زبان فارسي حفظ شود. محورهاي اصلي ترجمه شامل اصل جواز انتفاع از اعيان نجس و حدود دلالت ادله بر منع يا جواز انتفاع است و سپس به معاملات با قصد يا شرط منفعت حرام در بيع و اجاره ميپردازد و نسبت ميان حكم تكليفي و حكم وضعي را در مقام صحت و بطلان عقد روشن ميسازد. بخش ديگر بهقاعده اعانه بر حرام اختصاص دارد و نشان ميدهد تحقق عنوان كمك بر گناه تابع انتساب عرفي و اثرگذاري واقعي در تحقق معصيت است و از همين رهگذر مرزهاي تعامل معاملاتي با موارد مشكوك يا مورد ابتلا تبيين ميگردد. در ادامه معيار منفعت عقلايي و مشروعيت فروش ابزار قابلاستفاده در محرمات بررسي ميشود و تمايز ميان شيء داراي منفعت حلال معتد به و شيء فاقد منفعت مشروع در حكم بيع و ضمان و آثار معاملاتي برجسته ميگردد. نتيجه پژوهش ارائه متني روان و منقح همراه با همسانسازي اصطلاحات و پرهيز از جابهجايي مفهومي است تا براي آموزش و پژوهش در فقه معاملات و براي تحليل مسائل نوپديد بازار و روابط اقتصادي قابلاستفاده باشد.
کلمات کلیدی:مصباح الفقاهه في المعاملات، فقه معاملات، اعيان نجس، قصد و شرط منفعت حرام، اعانه بر حرام، منفعت عقلايي.
.
چکیده: مديريت اجتماعي در انديشه اسلامي، فراتر از صرف اداره جامعه، بر مبناي ارزشهاي الهي و اخلاقي استوار است. يكي از مؤلفههاي بنيادين اين مديريت، محبت است؛ نيرويي كه در قرآن كريم و روايات معصومان عليهم السلام بهعنوان رمز پيوند و انسجام اجتماعي ياد شده است. پژوهش حاضر با بررسي منابع وحياني، در پي پاسخ به اين سؤال است كه محبت چه نقشي در كارآمدي و مشروعيت مديريت اجتماعي دارد ؟با توجه به نتايج، محبت، اساس ارتباط مؤثر ميان مدير و جامعه بوده و زمينه اعتماد، تعاون و وحدت را فراهم ميسازد. آيه شريفه «فَبِما رَحمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُم» نمود روشن تأثير رحمت و نرمي در جذب دلهاست. همچنين، در روايات، مديريتِ مبتني بر محبت، نشانه عقل، ايمان و خيرخواهي نسبت به مردم دانسته شده است. بنابراين، محبت در مديريت اجتماعي از منظر قرآن و روايات، عامل اصلي پايداري و موفقيت در اداره جامعه و تحقق عدالت و رضايت عمومي است. محبت به عنوان رفتاري ذاتي، سازگارانه و بنيادين در وجود انسان، نقش محوري در ارتقاي سلامت جسمي، رواني و اجتماعي ايفا ميكند. اهميت اين ويژگي زماني آشكارتر ميشود كه آثار محبت حتي در صورت عدم پاسخ متقابل، باز هم در وجود فرد ابرازكننده نمود مييابد و موجب آرامش دروني ميگردد.پژوهش حاضر با بهرهگيري از آموزههاي قرآن كريم و روايات اسلامي، به تبيين جايگاه محبت در مديريت اجتماعي ميپردازد و نقش آن را در شكلگيري جامعهاي سالم، پويا و همگرا بررسي ميكند. نتايج نشان ميدهد كه محبت در نگاه ديني، نه صرفاً يك احساس فردي، بلكه راهبردي بنيادين در مديريت اجتماعي است كه موجب همبستگي، اعتماد و رشد اخلاقي جامعه ميشود.
چکیده: گسترش هوش مصنوعي (AI) و نفوذ آن در جنبههاي مختلف زندگي بشر، چالشهاي اخلاقي جديدي مانند بيعدالتي، عدم مسئوليتپذيري، نقض حريم خصوصي و عدم شفافيت را به همراه داشته است. با وجود پيشرفتهاي قابلتوجه اين فناوري، هنوز چارچوبهاي جامع و مؤثري براي مديريت اين چالشها تدوين نشده است. با توجه به تأثيرات گسترده AI در عرصههاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي، تدوين اصول اخلاقي مناسب براي استفاده پايدار و مسئولانه از اين فناوري، امري ضروري به نظر ميرسد. مسئله اصلي اين پژوهش، بررسي چالش هاي هوش مصنوعي و ارائه راهكارهاي اخلاق اسلامي براي مواجهه باآنها است. اين پژوهش با روش توصيفي-تحليلي، به بررسي چالشهاي اخلاقي هوش مصنوعي و ايجاد راهكارهاي اخلاق اسلامي پرداخته است. يافتههاي پژوهش نشان ميدهد اخلاق اسلامي، بهواسطه تكيه بر دين و فطرت انساني، مي تواند الگويي جامع براي مواجهه با مسائل اخلاقي ناشي از هوش مصنوعي به دست دهد. پس نياز به چارچوبي منعطف و پويا احساس ميشود كه بتواند با پيشرفت سريع فناوري هماهنگ شود و بهعنوان راهنماي عملي براي توسعهدهندگان، سياستگذاران و كاربران عمل كند. همچنين، اخلاق اسلامي با تركيب سيستم خودمراقبتي (تقوا) و نظارت بيروني مبتني بر اعتقاد به معاد و روز حسابرسي، يك سيستم نظارت و خود كنترلي جامع و مؤثر براي طراحي الگوريتم هاي اخلاقي و پيشگيري از چالشهاي اخلاقي هوش مصنوعي ارائه ميدهد. با اين رويكرد جامع و خلاقانه، ميتوان از مزاياي هوش مصنوعي بهرهبرداري كرد و در عين حال از خطرات و تهديدات آن جلوگيري نمود.