چکیده: مسئله اختيار انسان و نسبت آن با اراده و علم الهي، از مباحث بنيادين فلسفه و كلام اسلامي است. در اين ميان، دو ديدگاه شاخص و اثرگذار، متعلق به محمد غزالي به عنوان متكلم برجسته اشعري و ملاصدرا به عنوان بنيانگذار حكمت متعاليه است كه بر اساس مباني متفاوت خود، پاسخهاي متمايزي به اين مسئله دادهاند. غزالي، با محوريت حفظ توحيد افعالي يعني نسبت دادن همه افعال به خداوند به عنوان تنها فاعل حقيقي و قدرت مطلق الهي، به نظريه كسب تمسك ميجويد. لازمه اين ديدگاه اين است كه اگرچه از لحاظ الهياتي منسجم است و توحيد را به حداكثر ميرساند، اما به قيمت نفي هرگونه تأثير حقيقي از اراده انسان تمام ميشود و در نتيجه، تبيين معقولي از مسئوليت اخلاقي، استحقاق ثواب و عقاب و معناداري تكليف شرعي ارائه نميدهد.در مقابل، ملاصدرا با اتكا به مباني عميق حكمت متعاليه تفسيري چندلايه و منسجم ارائه ميدهد. در اين نظام، فاعليت مطلق و بيواسطه از آن خداوند است، اما موجودات ديگر از جمله انسان، در طول اين فاعليت اصلي، داراي فاعليت حقيقي اما تبعي و وابسته هستند. انسان به عنوان موجودي صاحب اراده و شعور، در پرتو وجود و قدرت الهي، فاعل افعال خود محسوب ميشود، اما اين فاعليت مستقل از خدا نيست. در نتيجه به رغم احترام ملاصدرا به غزالي، نقد او بر ديدگاه اشعري، نقدي وجودشناختي و تكميلي است. ديدگاه صدرايي با حفظ كامل توحيد افعالي و قدرت الهي، براي اراده و انتخاب انسان جايگاهي واقعي، مؤثر و معنادار در نظام آفرينش قائل ميشود. بنابراين، اين ديدگاه نه تنها از انسجام فلسفي بيشتري برخوردار است، بلكه توان تبييني بالاتري در حل معضلات مربوط به عدالت الهي، اختيار، تكليف و اخلاق دارد و مبنايي عقلانيتر براي سعادت و كمال انساني فراهم ميكند.